تبليغاتX
یک شاخه گل رز
بخند ...! , شاید دیگر فرصتی نباشد
 

این روزها با سنجاقک و تنهایی هایم روزگار می گذرانم .

از گل و لبخند خبری نیست اما من هستم و همچنان سعی می کنم که بنویسم ...

بنویسم تا شاید مرهمی باشد برای دلتنگی هایم ...

مجالی باشد که گهگاهی هر چند  تلخ ، لبخندی بزنم ...

تمرینی باشد برای بودن .

خدا را چه دیده ای ...

شاید باز هم خواب گل رز سرخ را ببینم ...

و از ته دل بخندم .

بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است ...

 

 

+  یکشنبه هفتم مهر 1387-    علی (شنتیا)  |